سه شنبه چهارم خرداد 1389
فراخوان
می خواهم بدهم یک گونی کود حیوانی خالی کنند روی سر خاله قزی هایی که عقلشان به چشمشان است.
خاله زنک هایی که ریش دارند...سیبیل دارند... و گاهی هم هر دو را باهم!!
و تنها و تنها برای یک کار ساخته شده اند: "سبزی پاک کردن"
باید دامن گلدار تنشان کنیم بگویبم آقا بروید از دانشگاه بیرون به گشنیز و جعفری و تربتان برسید.
این صندلی ها را بیخود اشغال نکنید بروید کلاس گل آرایی...سفره آرایی...ملیله دوزی و...
تازه تجربه ثابت کرده آقایان استعداد خاصی هم در یادگیری خیاطی بدون الگو دارند!
داوطلب؟

یکشنبه پنجم اردیبهشت 1389
سپاس

ممنون از او که انقدر با عشق و خالص
برای مردم اجرا می کند
و انقدر بی عناد پارسی سخن می گوید
و حقا احترامش به مردم ستودنی ست:
"محمد صالح علا محترم و بسیار گرامی"
شنبه هفتم فروردین 1389
آرزوی و تبریک برای همه
یا محول
یا محول
یا محول!تو را به جان حسین (ع) تمام کن نقطه را
راهم بده.راهم ببر.راه.راه-بازی کنم.
و به ما بفهمان که هیچ وقت راه به حقیقت نمی بریم آنگاه که خیال معشوق را دوست تر بداریم از خودش.
خاطرش را...خاطره اش را...عطرش را...یادش را و نامش را
که اینها همه حجاب است.سد است.قلوه سنگ است.
آنگاه که غافل شویم از تجربه...از لمس...از حضور...
تنها خیال،آخرت آباد نمی کند.
کم کم،باد،خانه ی خیال را سُر می دهدروی آب...
یادمان بنداز که پیچیده بودن را دوست نداشته باشیم.برای ساده تر شدن معادله ی زندگیمان بکوشیم...شهدا فقط یک خط ساده بودند...
با تمام وجود برای همه ی عزیزان آرزو می کنم:
سال نو،عمیق و حقیقی.
پ ن:فقط توضیحی عرض کنم در مورد بیداری ام!اینکه عرض کردم امسال بیدار بودم،تنها منظورم این بود که حقیر از جهل مرکب درآمده ام گویا چون آنجا هر چه بیشتر می فهمیدم که هنوز خوابم.
چهارشنبه بیست و ششم اسفند 1388
خاک بهشت
هواي خوبي بود
عرق که می ریختی،خوشت مي آمد از خودت
هواي سنگيني بود
بدت مي آمد از خودت
هواي ساده اي بود:
شهدا فقط يك خط بودند.خط ِ عشق به اباعبدالله.
همين.
پ ن: بعد از سه تا 365 روز،بالاخره زلف بر باد دادند و حلقه اي هم افتاد بر انگشت آلوده ي ما...
حيف كه نبود کسی كه با هم اين انتظار سه ساله را كشيده بوديم.
هر جايي كه ياد مي آمد يادش كردم...اولين سفر دانشجويي ِ بدون او بود.
كنار آب خوري دوكوهه...شلمچه كه آن سال همه ش را خوابيدم اما امسال بيدار بيدار بودم،بيدار بيدار...هويزه،شهيد غفار درويشي...
دوشنبه نوزدهم بهمن 1388
عزیزم قر نده!راه برو.
اسپرسو بنوش.تنها صبحانه بخور.
وقتی هوس چلو کباب می کنی خودت راتحسین کن.بگذار همه چیز خانه برایت نوستالژیک باشد.از چینی گل سرخ بدت بیاید.
با اسکادا دوش بگیر و مثل همیشه شیک و خوش بو و درگیر وارد جامعه شو.خودت را با "شنبه روز بدی بود..." فرهاد معنا کن.
دراین رحم دوگانه ی خودت رشد کن.خبری از درد زایمان نیست.ابسولوت بگیر دستت و بنوش به سلامتی هرکه می خواهی.21 بازی کن.طوری بخند که معلوم شود اپتی فرش زده ای.
از اینکه نتوانستی درمراسم اختتامیه شرکت کنی شاکی باش.آفرین!فحش نده.اخمالو و در فکرفرو رفته راه برو.
پیپ خیلی موثر است.سعی کن حتما نفست بوی دود بدهد.
دودی که با اسکادا یا دیویدف قاطی شود خیلی جذاب است!
برای رفقای خودمانی ات ساز دهنی بزن.
شنیه ها شنا،یکشنبه و سه شنبه ها بدنسازی یادت نرود.فقط هم کت وشلوارایتالیایی بپوش،بقیه ها خوب گودی کمرت را نمی گیرد.
اما تو رو خدا
کمی متعادل تر متناقض باش.
چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388
یاشاسین کریم

از دقیقه ی هشتاد به بعد دیگه امیدم نا امید شده بود...
بعد شیش تا مساوی خیلی چسبید!
یکشنبه یازدهم بهمن 1388
چقدر بدیم!
همیشه جدال می کنیم با حقیقت.هرگز هم فائق نمی آییم بر آن.
گاهی با واقیعت می شود جنگید...ماست مالی کرد...رد شد...اما حقیقت را که نمی شود.
اه!مدام لجبازی می کینم.
کتاب بازی.کلمه بازی.حرف بازی.زور بازی.جهل بازی.بچه بازی.فیلم بازی.لج بازی.لجن بازی.کربازی.کور بازی.خنگ بازی.بازی.بازی.بازی غیر حرفه ای.
چه دغدغه ی بدی است.نمی گویم دغدغه ی کوچک.چه بد بزرگی.چه عیب فاحشی.چه دور بی پایانی.
حقیقت بی چاره...
دهانی که از غیر گله می کند را باید بست.مگر نه؟با هر چیز که خودت خواستی می توانی این کار را بکنی.من هم پاام.
شنبه دهم بهمن 1388
آقای خامنه ای مقصر است!
با سلام
بعد مدتی دوری از اینجا باید حرفی زد و کاری کرد و تکانی به خود داد .من خواستم چیزی بگویم اما ایملی که از جانب یکی از دوستان دریافت کردم را بسیار جامع و مانع تر از حرف های خود دیدم:
آقای خامنه ای مقصر است! 
مدتهاست كه ميخواهم چند خطي درباره آقاي خامنهاي بنويسم و به سهم و اندازه خودم، از ايشان در برابر هجمات چند ماه اخير دفاع كنم. اما امروز كه به گذشته نگاه ميكنم و آن حوادث را با خودم مرور ميكنم، ميبينم كه نميتوانم، چون به نظر من عملكرد آقاي خامنهاي اصلا قابل دفاع نيست، ايشان خودشان مقصر اصلي هستند!
آقاي خامنهاي مقصر هستند چون از همان ابتدا قواعد بازي سياست را رعايت نكردند. سياست ميگويد كه «ميتوان مردم را تا پاي صندوقهاي راي آورد، اما راي آنها را حساب نكرد!» سياست ميگويد «ميتوان مردم را به جان هم انداخت، تا بزرگان در بالا مشغول چانهزني شوند» اما آقاي خامنهاي از همان روز اول، بازي سياست را كنار گذاشت. آقاي خامنهاي چانهزنيها را قبول نكرد. وقتي چانهزنيها را ديد، كوتاه نيامد و همه ماجرا را به خود مردم گفت و كار را پيچيدهتر كرد. اين مساله ميتوانست با چانهزني بزرگان و شخصيتهاي سياسي و استوانههاي نظام حل و فصل شود. كافي بود آقاي خامنهاي فقط كمي از نظر خود كوتاه بيايد و نظر بزرگان را بپذيرد. از نظر خودش هم كه نه، از نظر مردم و از انتخاب مردم. باور كنيد آب از آب تكان نميخورد. مردم را هم ميشد يك طوري قانع كرد. اصلا چه كسي گفته مردم هميشه بايد همه چيز را بدانند؟
بالاخره مردم هر چقدر هم كه عزيز باشند، عزيزتر از بزرگاني نيستند كه همه عمر خود را در راه پيروزي انقلاب اسلامي و برقراري جمهوري اسلامي صرف كردهاند. ما بزرگاني داريم كه سالهاي زيادي را در زندان بودهاند و بعد از انقلاب هم همه كاره نظام بودند. آيا به خاطر راي مردم، بايد آنها را از خود برانيم؟ ارزش دارد؟ عقل چه ميگويد؟ سياست چه ميگويد؟ به نظر من اشتباه آقاي خامنهاي اين بود كه مصالح اين آدمها و شخصيتها را در جمهوري اسلامي رعايت نكرد و آنها را با مردم عادي كشور برابر دانست.
اشتباه ديگر آقاي خامنهاي اين بود كه بيش از اندازه روي نقش مردم تاكيد كرد و دائما گفت مردم. اما آيا هميشه ميشود به مردم اطمينان كرد؟ اتفاقا امام خميني هم همين را ميگفت. اصلا امام هم اشتباه ميكرد كه ميگفت «اکثریت هرچه گفتند آرایشان معتبر است، ولو به ضرر خودشان باشد!» اين چه حرفي است كه هر كسي را كه مردم انتخاب كردند؟! خوب شايد مردم اشتباه كردند و كسي را انتخاب كردند كه به درد مملكت نخورد! به نظر من آقاي خامنهاي بايد ميگفت هركسي را كه بزرگان و شيوخ كشور گفتند، همان رييس جمهور است!
ما دلسوزاني داريم كه مردم را قبول دارند، اما اعتقاد دارند كه مردم گاهي اشتباه ميكنند و نبايد اجازه اشتباه را به آنها داد! به نظر من آقاي خامنهاي بايد حرف اين بزرگان را گوش ميكرد و به نظر آنها احترام ميگذاشت. مردم عزيزند، ولي بعضي وقتها واقعا نميفهمند! البته اين اشتباه آقاي خامنهاي مال امروز و ديروز هم نيست. همان سال 76 هم وقتي مردم به سيد محمد خاتمي راي دادند، آقاي خامنهاي بايستي آقاي ناطق نوري را به عنوان رييس جمهور معرفي ميكرد. و يا سال 80، نبايد اجازه انتخاب مجدد خاتمي را به مردم ميداد! اما آقاي خامنهاي باز هم به انتخاب مردم احترام گذاشت. خوب چرا؟! مردم چكارهاند؟!
آقاي خامنهاي مقصر است چون بيش از اندازه به قانون احترام گذاشت. قانون كه وحي منزل نيست. به نظر شما، نميشود گاهي به خاطر مصلحت بزرگان، قانون را كنار گذاشت؟ مگر ديگران قانون را قبول ندارند؟ اتفاقا آنها هم قانون را قبول دارند، حتي بيشتر از ما، ولي انصاف داشته باشيد، گاهي آدم مجبور ميشود از چراغ قرمز هم عبور كند! خوب قانون هم مثل چراغ قرمز، چه فرقي دارد؟ چرا آقاي خامنهاي قانون را موقتا تعطيل نكرد؟
اشتباه ديگر آقاي خامنهاي اين بود كه به سخنان «روشنفكران قبيلهاي» احترامي نگذاشت. مخصوصا به سخنان روشنفكرترين فرد ايراني!؟ چرا آقاي خامنهاي دليل اصلي تقلب را نپذيرفت؟ وقتي ما خودمان را بينياز از نظرات روشنفكران قبيلهاي بدانيم، به چه كسي دلخوش باشيم؟ به مردم عوام روستايي عاشق سانديس؟!
اشتباه ديگر آقاي خامنهاي اين بود كه راي آن پيرزن و پيرمرد روستايي «قراخيلي» را، با راي آن مرد و زن باكلاس تهراني، برابر دانست. خودتان قضاوت كنيد، حقيقتا اينها با هم يكي هستند؟ يعني كيفيت راي اصلا مهم نيست؟! كدامشان بيشتر ميفهمند؟ كلاهتان را قاضي كنيد و ببينيد آيا واقعا راي آن مرد و زن «درچه پيازي» با راي تهرانيها برابر است؟ اصلا فرض كنيد برابر باشد، آيا از لحاظ كيفي هم برابر است؟! اصلا تا حالا شما اسم اين ده كورهها را شنيده بوديد؟ تا حالا ميدانستيد كه چنين شهر و روستايي هم در ايران وجود دارد؟ خوب وقتي خبر نداريد، پس راي آنها چه ارزشي دارد؟ مهم كيفيت آراست كه همه نخبگان كشور ميگويند كيفيت راي تهرانيها بيشتر از همه جاي كشور است. پس چرا آقاي خامنهاي اين را نپذيرفت؟
به نظر من بايد قانوني وجود داشته باشد كه انتخابات بر اساس «كيفيت آراء» باشد نه بر اساس «كميت آراء» يعني اگر در انتخاباتي، «خورموجيها و خيارجيها و سوراني و زارچيها و گراشيها و بيلهسواريها» يك نفر را انتخاب كردند و تهرانيها يك نفر ديگر را، بايد به انتخاب تهرانيها احترام گذاشت! چون عقل اين را ميگويد، نخبگان هم همين را ميگويند، بزرگان نظام هم اينطور راضي ميشوند!
حالا كه دارم اعتراف ميكنم، خيال همه را راحت كنم. آقاي خامنهاي نه تنها مقصر، كه مجرم نيز هست! اينرا من نميگويم، تمام بدهاي دنيا، ببخشيد تمام خوبهاي دنيا ميگويند. آقاي خامنهاي مجرم است، چون باراك اوباما ميگويد. آقاي خامنهاي مجرم است، چون نتانياهو ميگويد. آقاي خامنهاي مجرم است، چون گوردون براون و ساركوزي و بلر ميگويند. چون ملك عبدالله و حسني مبارك و عبدالله دوم ميگويند. آقاي خامنهاي مجرم است، چون اسرائيل و آمريكا و انگليس و فرانسه و آلمان و تمام كشورهاي متمدن دنيا ميگويند! اگر اينها دليل نميشود، پس چه چيزي دليل ميشود؟
نه تنها كشورهاي مختلف، كه هموطنان ضدانقلاب خارج از كشور ما هم همين را ميگويند. آقاي خامنهاي مجرم است چون رضا پهلوي ميگويد، چون بنيصدر ميگويد. چون مسعود و مريم رجوي ميگويند. از همه مهمتر، چون اكبر گنجي و عطاءالله مهاجراني و دكتر سروش و كديور ميگويند. سازگارا و مخملباف و نوريزاده هم اين را تاييد ميكنند. همين سازگاراي دلاور چند ماه است كه دارد همين را ميگويد! راديو اسرائيل و راديو فردا و صداي آمريكا و بيبيسي هم همين را داد ميزنند. آيا همه اينها دليل نميشود كه باور كنيم آقاي خامنهاي مجرم و مقصر اصلي حوادث اخير است؟ پس دوستان عزيز، بهتر است تعصب را كنار بگذاريم. قبول كنيم كه آقاي خامنهاي مقصر اصلي است!
یکشنبه پنجم مهر 1388
...
تا حالا چه چیزی خیلی لجتونو درآورده؟
کوچولو های نازنازیی دانجشویی که تو کارنامه شون بیست ردیف می کنن اما قدرت تحلیلشون قد یه نخود پلاستیکی هم نیست و ادعاشان برج میلاد را ویران می کند و حتما باید تا پنج بعد از ظهر در منزل باشن و عاشق بیسکوییت ساقه طلایی با ساندیس سیب و موز هستند و ...،خیلی لج درآرن،نه؟!![]()
چهارشنبه یازدهم شهریور 1388
هیچ چیز در این عالم تصادفی نیست!
این جفای خلق با تو در جهان
گر بدانی گنج زر باشد نهان
خلق را با تو کج و بدخو کند
تا تو را ناچار رو آنسو کند
.............................................
گفتم که گفته باشم تجربه ام را.عجیب به درد خوردنی ست!


