تبليغاتX
حادثه

یکشنبه پنجم مهر 1388

...

 

تا حالا چه چیزی خیلی لجتونو درآورده؟

کوچولو های نازنازیی دانجشویی که تو کارنامه شون بیست ردیف می کنن اما قدرت تحلیلشون قد یه نخود پلاستیکی هم نیست و ادعاشان برج میلاد را ویران می کند و  حتما باید تا پنج بعد از ظهر در منزل باشن و عاشق بیسکوییت ساقه طلایی با ساندیس سیب و موز هستند و ...،خیلی لج درآرن،نه؟!

 

نوشته شده توسط فاطمه قربانی چ در 13:35 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه یازدهم شهریور 1388

هیچ چیز در این عالم تصادفی نیست!

 

 

این جفای خلق با تو در جهان

گر بدانی گنج زر باشد نهان

خلق را با تو کج و بدخو کند

تا تو را ناچار رو آنسو کند

.............................................

گفتم که گفته باشم تجربه ام را.عجیب به درد خوردنی ست!

 

نوشته شده توسط فاطمه قربانی چ در 13:59 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه یکم مرداد 1388

پوچ طولاني

 

 

وقتی جزوه اش را می خواندم٬كهير مي زدم

چشمم دودو مي زد...سرگيجه و حالت تهوع...آسم خفيف...

پاها و دست و مغز خواب مي رفت همگي...

لعنت بر اين خذعبلات!

كاش زودتر تمام شود

تحمل يك سال و نيم باقي مانده كمي دشوار شده!

يادم هست با چه ذوقي سر اين كلاس ها مي رفتم بهمن هشتاد و پنج...

عجب ركبي خورديم!

 

 

نوشته شده توسط فاطمه قربانی چ در 20:25 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه سی و یکم خرداد 1388

دردواره در لفافه

 

 

آدمها دو دسته هستند:

آنهایی که می خواهند کابوس نبینند و می ترسند

آنهایی که می خواهند خواب خوش نبینند و می ترسند

 

دسته ی اول زندگی مطلوب تری دارند.

 

نوشته شده توسط فاطمه قربانی چ در 19:59 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388

اتاق 2060

 

از انگشت فلزی اش ،

            دردش گرفت،نوزاد

_ روبات ماما _ !

         "   اندیشه کودک مایوس:

من یک پست مدرنیستم! "

 

 

نوشته شده توسط فاطمه قربانی چ در 13:6 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه ششم اردیبهشت 1388

روزهای خوب...

 

 

 

خوش حا  لو  شادو  خن  دا  نم

قد  ر  دن  یا  رو  می  دا   نم

...............................................................

پ ن: شرمنده!کودک درونم فعال شده در حد بوندسلیگا!

 

 

نوشته شده توسط فاطمه قربانی چ در 10:5 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و دوم فروردین 1388

انسان شناسی حیوانی

 

 

خرده ای از گزیدنشان نسیت -مگس ها-

                                از طاووسی می ترسم

                               که

                                 اهلی می شود و نمی شود.

 

 

نوشته شده توسط فاطمه قربانی چ در 14:49 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387

خانه تکانی در وقت اضافه!

 

با مخ خوردم زمین!

داغ بودم و درد خاکسترم می کرد

 به به!   کربن خالص!

چنان تکانم دادی که هست و بودم از جا کنده شد

ممنون که نگاهم کردی ...

همین بود که شکر کردم

درد "هیچ شدن" را کشیدم،

تا لذت  "هیچ بودن" را چشاندی

بی نظیر بود!

کیف کردم!

حرف نداشت!

عالی بود!

چه بگویم؟! تو بگو ودکای روح بود،درد!

تو بگو که می دانی چه آرامشی در دلم خواب و بیدار است.

خود موج.

شکر را همین جا یادم دادی....

شکر...شکر ...شکر...

شکر...

ممنون...سپاسگزار...

شکر...

شکر

شکر

شکر...

حمداً لک "مسبب الاسباب"! رئوف! رحمان!

هیچ چیز که زمستان نمی شود

ولی گذاشتی بهار را بی بهانه تجربه می کنم

با مخ باند پیچی شده!

و احساس عریانی از بند،از زنجیر

از سر و کولم بالا می رود...

جزغاله شدن از سوز سرمای تنهایی ای بی بدیل که چرک هزارساله ی دلم را کیسه کشید...

دوستت دارم الله

 

...............................................................

پ ن:

- امروز تو تاکسی از این ترانه خیلی خوشم اومد: لای برگااااااااای کتابا،دنبال خودت نگرد...

- نوروز مبارک

می خوام امسال عید متفاوتی داشته باشم به یاری خدا

 

 

نوشته شده توسط فاطمه قربانی چ در 0:49 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه یکم اسفند 1387

کار می دهد دستمان پای هر جایی...

 

رخت خیالم

روی طناب خانه ی پیرمردی افتاده

که سالها پیش استخوانش در معده ی موریانه ای هضم شد

و

تنها

من

هیچ را

تصور می کنم.

نسخ ناکامی سرآغاز پیرمرد

بر خیال بیچاره ی من!

...................................

بَر که می گردم

پیرمرد،کودک خردسالی ست

که اشاره می کند:

" از اینجا دور شو.

 تبر بدهم؟

آخر تو از تبارم نیستی! "

...................................

تبر می زنم خیالم را

لنگ لنگان

بی شوق

رخت تبرخورده ام را – دیگر به کارم نمی آید-

به خری می دهم که از کرّه گی دم نداشت!

.....................................

دنبال خاستگاه خیالم

تا کجاها که قد کشیده ام!

شکر!

من ِ مسقـّفم،پیش پیرمرد،آوار شد!

 

.................................................................

 

پ ن: " خ ر" مَجاز نیست و به معنای واقعی خودش هست.

 

 

 

نوشته شده توسط فاطمه قربانی چ در 17:7 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و ششم دی 1387

ده...نوح...هشت...

 

                                      

                        شمارش معکوس...

 

تا چند ثانیه ی دیگر

تمام هستی من

با سفر "طهران- طغیان" تو

تمام می شود؟...

 

 

نوشته شده توسط فاطمه قربانی چ در 16:53 |  لینک ثابت   • 
 
Stats Maker